X
تبلیغات
این بغض سربریده است... - زخم خورده...

زخم خورده...

[شاعر : علی غفوری فر | تاریخ ارسال : 92/02/21 ]

در راه معشوق زخم خورده که باشی مجنون میشوی و این جنون تورا به پایان میرساند به طوری که دیگرنیستی.

خودش گفت:هرکس که مرا عاشق شود،عاشقش میشوم و هرکه را من عاشق شدم خواهم کشت و خود خونبهای اویم...

...روزی که به دنیا آمدم گریه می کردم انگار می دانستم این بازی پایان خوشی ندارد،تا وقتی که مرا در قنداقه پیچاندند.

قنداقه...

قنداقه...

قنداقه...

لفظ آشنا و زیبایی بود،حس عجیبی شبیه استقامت را در من زنده میکرد.

نا گاه جرقه ای در ذهنم زده شد.

پس میشود پایانی که غم انگیز است را زیبا کرد

بله؛از همان جا بود که تصمیم گرفتم وقت مردن هم در کنار قنداقه باشم،

قنداقه تفنگم را میگویم...

...من با تفنگ زاده شده ام و صدای سوت خمپاره لالایی شبهای من بود،

من مرد جنگ نشدم،مردجنگ بودم

ازهمان ساعت که از تک تک سلولهای بدنم غیرت میجوشید تا به وجود آمدم.

من قبل از اینکه بیایم انتخاب شده بودم برای نبودن،

مرز بین زمان و مکان را گم کرده ام؛

چه زمانی بودم؟

چه زمانی هستم؟

و چه زمانی نخواهم بود؟

بودن در کنار شما برایم نبودن در کنار آنهاست

آنها را می گویم که به محبتشان قبل از آمدن عهد بستم و به وعده شان دل و به دیدارشان امید...

افسوس بالهای مرا شکستند و آزادیم بخشودند.

با بال شکسته که نمیشود پرواز کرد!

پس با این حال یا باید به زمین چشم بدوزم و یا نگاهم به آسمان باشد و در حسرت پرواز بسوزم،

نمیدانم شاید این سوختن ترمیم بال پرواز من شود،

سوختن لازمه عشق است و معشوق من مرا مجنون می خواهد؛

پس بی پروا به قتلگاه عشق میروم تا در این قربانگاه به خون بهایم برسم...

این روزها سرم به تنم سنگینی میکند و این سنگینی از اوج پرواز من میکاهد.

در این سفر هرچه سبک بال تر آزاد تر...

علی غفوری فر

اردوی مناطق جنگی(یادواره شهدای هویزه)


برچسب :شهدا علی غفوری فر,

ادامه شعر

بخش ویژه


; - ; با عضویت در سامانه از اشعار جدید اگاه شوید

(این بغض سر بریده است) کلیک کنید .


; - ;